این قسمت مصاحبه کاری
من تا حالا چندین جا مصاحبه کاری رفتم!
مثلا ترم 2 رفتم مصاحبه و بعدش درمانگاه چشم سرکار
تو دوران کرونا شرکت تعمیره مصاحبه دادم و قبول شدم ( چندماهی اونجا کار کردم) و بعدش
مصاحبه همکاری با پارسا تو نوآوری ( که قبول شدم و بعدش قطع همکاری کردم)
همزمان رزومه دادم برای طراح جان و تا الان به صورت دورکاری باهاشون کار میکنم ( پروژه ای)
اردیبهش ماه مصاحبه همکاری با شرکتی که الان توشم دادم و قبول شدم.
قبل تر ها؛
مصاحبه با کلینیک درد و خب چون پایان طرح نداشتم قبولم نکردن.
مصاحبه کاری با یه شرکت ارائه دهنده خدمات نرم افزاری تو معالی آباد ( که قبول شدم ولی کارآموزی داشتم و نتونستم برم)
مصاحبه کاری تو اون شرکتی که مخصوص حسابرسی مالی بود ( قبول شدم ولی کلا پروژه شون خوابید!)
مصاحبه کاری تلفنی با شرکتی که کارش تولید محصولات ارگانیک بود ( که اینم قبول شدم ولی ساعات کاریش با دانشگاه و کلاسای صبحم تداخل داشت)
مصاحبه کاری تلفنی با اون شرکت مواد سلولزی و پوشک بچه که باز هم قبول شدم ولی هشت ساعت کاری تو تایم صبح میخواستن و من؟ طبق معمول کلاس و کارورزی داشتم!
شاید بپرسی خب تو مگه نمیدونستی این کارها با دانشگاه و شیفت های بیمارستانت تداخل دارن که میرفتی مصاحبه؟ پاسخ ریشه در کنجکاوی بنده داشت! من میدونستم این کارا تداخل ساعت دارن باهام و در اغلب مواقع رزومه میفرستادم که ببینم اصلا دعوت به مصاحبه میشم یا نه و بعدش هم مصاحبه رو میرفتم که ببینم اصلا قبول میشم یانه! و بعدش که اوکی میدادن شرایطمو میگفتم و اوناهم میگفتن که نمیشه... مثلا یادمه شرکت معروف موپن که تماس گرفتن برای مصاحبه وقتی شنیدن که دانشجو هستم گفتن اصلا ما زیر لیسانس استخدام نمیکنیم خودافس! در این بین تعداد زیادی شرکت هم بود که رزومه ارسال کردم و خب تماسی باهام نگرفتن!
گفته بودم تو دورهمی که شب با دوست پس زهی رفتیم یکی از دوستاش بهم پیشنهاد کاری تو شرکتشون رو داد؟ درواقع گفت اگر کار تولید محتوا بلدی بیا توهم رزومه تو بفرست...منم طبق رسوم قبلیم (!) رزومه مو ارسال کردم و دعوت به مصاحبه شدم.
نگم که چه مصاحبه ای بود! من هیچوقت برای مصاحبه آماده نشدم و تمرین نکردم و استرس هم نداشتم..چون همیشه بلد بودم خودمو با تمام نواقصم به خوبی پرزنت کنم. اما این جلسه یه سوالایی ازم پرسیده شد که واقعا نزدیک بود به تته پته بیفتم و موفقیت آمیز بودنش رو نه مدیون توانایی ها و اطلاعاتم بلکه مدیون سر و زبونم هستم! ینی اصلا چیزایی ازم پرسیده شد که کمترین اطلاعاتی راجبشون داشتم ولی خب با فرافکنی و کلمات و جملات اثرگذار جمعش کردم. ( چند مورد اینجوری شد)
بعدش دعوت به مصاحبه جلسه دوم شدم. تو مصاحبه دوم هم چندتا سوال چالشی ازم پرسیدن که مثلا یکیش این بود که یه سناریو باید چجوری باشه؟ و مدیونید فکر کنید یک لحظه مغز و زبونم قفل کردن! و اینجا قدرت نویسندگیم به سراغم اومد و مثل وقتایی که از خودم مطلب می نویسم برای این سوال هم جواب درست کردم و از قضا از جوابم هم خوششون اومد.
بعد؟ به مصاحبه سوم دعوت شدم! امروز ساعت 5 و نیم. داشتم فکر میکردم چه خبره؟ مگه گوگله، باید از هفت خوان رد بشیم... یهو پیام اومد برام که مصاحبه سومی در کار نیست و درواقع قرار امروز جهت امضای قرارداد همکاری هست.
و حدس بزن چی؟ من تازه دارم فکر میکنم ببینم برم یا نرم؟ این کار مناسبه منه یا نه؟ آخه شرطشون اینه که با اینجایی که هستم بعد از اتمام قرار دادم ( که الان دو ماهش مونده) باید قطع همکاری کنم و فقط اونجا کار کنم.... و من؟
میترسم از این که اونجا نتونم موفق ظاهر بشم.
و اینجارو به عنوان یک محل کار خوب از دست بدم!
از یه طرف نمیدونم اینجا واقعا قراره فول تایم بشم یا نه... اگر فول تایم بشم چقدره حقوقم؟ حقوق اونجا خوبه و چنگی ب دلم نمیزنه... حدس میزنم اگر اینجا فول تایم بشم حقوقم اندازه اونجا میشه فشار و ساعت کاری کمتر! ولی این افکار یه ذره دیر نیست؟ دقیقا سه ساعت دیگه باید برم برای امضای قرارداد و تازه دارم به این چیزا فکر میکنم! خب یه چیزی به ذهنم رسید، نظرت چیه اونجا تو قرارداد بنویسم بعد از 3 ماه همکاری تمدید قرارداد منوط به رضایت طرفین باشه؟
اونوقت اگر بعد از 3 ماه من اونجارو نخوام یا اینجا موقعیت بهتری داشته باشم میتونم تمدید نکنم، خوبه؟ خودشون هم نظرشون بر این بود که قرارداد اولیه یک تایم 3 ماهه باشه. این منوط به رضایت طرفین، میتونه راه فرار من باشه دیگه؟ و از اینور، اگر آفیسم بخواد منو فول تایم کنه و حقوق بیشتری پیشنهاد بده میتونم اونجا تمدید نکنم، اگر فول تایم نکنه یا حقوق کمتری بده هم خب اونجا تمدید میکنم و اینجا قطع همکاری...
تا دروس شیطانی بعدی بدورد:)
نکته اخلاقی: الان که داشتم این متنو می نوشتم اونجاش که از خودم پرسیدم الان یکم دیر نیست برای پرسیدن این سوالات، یه چیزیو فهمیدم! من تو ارتباطم با آدماهم همینطورم... اونقدر کنجکاوم که بدونم اون ادم کیه و چیه و درونش چی داره، اونقدر میخوام بببینم که منو میپذیره و از من خوشش میاد؟ که اصلا نگاه نمیکنم به این که آیا من میخوامش؟ آیا من این ادمو می پذیرم؟ در نتیجه بعد از این که تب و تا ب آشنایی فروکش میکنه من تازه میفهمم که نه بابا! من اصلا اینو نمیخوام...من اصلا از این خوشم نمیاد! ای بابا... بد شد که :)
