خودم (دوست)
یکشنبه بیست و یکم بهمن ۱۴۰۳، 12:57
مردک خرفت گفته مذاکره نمی کنیم...
اونطرف دنیا، یک تاجر شده رئیس جمهور، دوباره تحریممون کرد.. تحریم های بدترتر...
گفته اگر میخواید حل بشه: بیاید مذاکره!
اینجا، این آخوندهای شکم سیر تو کاخ هاشون نشستن و گفتن: خیر! مذاکره نمی کنیم...
وای حالم بده... خب چرا؟
من یکم پول دیگه داشتم، همینطور منتظر بودم یکم قیمت ها ثابت بشه برم سکه بخرم(که بعدا اینو بذارم برا ماشین خریدن)
دیروز ظهر سکه بهار آزادی 67 تومن بود، تا ساعت کاریم تموم شد رفتم دم طلا فروشی شد 70 تومن!
دیدم پولم کمه... گفتم جورش میکنم فردا... حالا شده 71 تومن!
بخدا حالم بده.. نه برای این پولی که تو حسابمه و هر لحظه داره ارزشش کم میشه... (این اصلا چیزی نیست...)
برای همه چیزایی که از دست دادیم
از اصالت و ملیتمون تا ابادان و کیش و اهواز...(که حالا یک مشت خاک آلوده و بی ارزش شدن)
تا شمال و جنوب...
تا تهران و شیرازی که همگی میتونستن زیباترین و مدرنترین شهرهای دنیا باشن...
جوانی! جوانی ای که دود شد و رفت! آرزوهایی که حتی فکرش هم خنده داره...
کار میکنیم ولی اگر تو خونه بشینیم کمتر ضرر میکنیم چون فاصله صبح تا ظهر قطعا تورم مارو عقبتر انداخته...
دلار شده 90 تومن! درواقع 90هزار تومن! 900هزار ریال...
گوشت و مرغ گرون... کرایه خونه بالا... حداقل حقوق اداره کار؟ 10 تومن!
دارو؟ قیمت خون آدمیزاد!
حتی قبر هم گرونه! یعنی بخوای بمیری هم نمیصرفه...
تو این شرایط؛ ماها که انگار بهمون آمپول هوا زدن، منگ و بهت زده صبح میایم سرکار و عصر میریم...
اونایی که انقلاب کردن با چندرغاز حقوق بازنشستگی شون سماق میمکن...
عرزشی ها هم یک ماله گرفتن دستشون و این 40 سال ریدمان رو ماله میکشن
اون آخوندهای شکم گنده عقب افتاده انگلیسی هم نشستن توی کاخ هاشون و در حالی که بره بریان به نیش میکشن و گرین کارت و جزیره شخصی دارن و بچه هاشون کانادا و آمریکا صفا میکنن، فتوا میدن: مذاکره نخواهیم کرد...
این وسط یک عده هم دلخوش کردن به پهلوی ها.. شاهزاده و ...
خاک برسر همه شان! کاین ره که میرویم به ترکستان است...
+حتی خدا هم این تکه از جهان را فراموش کرده!