روایتی سپید

بــرای خودم ... [از سال 92 تا کنون]  

خودم (دوست) شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۴۰۴، 15:4

نه خوب و نه بد، زندگی در کل چه آش دهن سوزیه که ایرانی بودن رو هم چاشنیش کنی؟

تمام احوالات ما تحت تاثیر محیط زندگیمونه، و چه قرعه بدی نصیب ما شد! زندگی جایی که در روز وقتی برای فرار از تورم، نه میخوری، نه میپوشی و نه میگردی، پولاتو جمع میکنی میدی سکه! و بله؛ در عرض چند روز یهو قیمت میاد پایین و تو میبینی ضرر کردی:)

خب اگر نکنی اینکارو چی؟ اونموقع قیمتا سر به فلک میکشه و تا میای دست بجنبونی، پولات دود میشه میره هوا!

اهوم... من یکی که رد دادم، خدا به داد خانواده ها برسه

کم آوردیم ... واقعا این کیفیت زندگی رو در شعب ابی طالب هم ندیدم!

+ منتظرم کارفرمام پول بده برا ماه دوم همکاری... شدیدا به پوله نیاز دارم ولی هربار که میگه ببخشید دیر شده، میگم راحت باشید، عجله ای نیست!

عجله هست... عجله دارم مردم مومن! پولو بریز...

اصلا مغزم نمیتونه به هیچی فکر کنه چون پول و مادیات! شبانه روز مغزم روی همینه... هی به خودم میگم دختر، مردم زندگیاشونو از دست دادن، ساعدی نیا اموالش مصادره شد، تو درگیر این چیزایی؟ و یک صدایی از ته چاه مغزم میگه: من انگشت کوچیکه این آدماهم نیستم، حالا چون ضرر من اندازه ضرر اونا نیست باید برام مهم نباشه؟

تف به این شرایط

آمارگیر وبلاگ

ابزار وبلاگ

من کی هستم؟
حوالی سال 92 یک برنامه تلویزیونی بود به اسم فرش سپید!
من عاشق این برنامه بودم و اومدم تو اینترنت و
دیدم کلی از تینیجرا براش وبلاگ زدن، من هم این
وبلاگ رو با اسم «روایت سپید» ساختم و اینجا کلی دوست خوب پیدا کردم.
مجری برنامه اسمش عبدالله روا بود که تو وبلاگ من
درباره ش مطلب زیاد نوشتم اون سال‌ها، اخه
یه جورایی کراش نوجونیم محسوب می‌شد :)
یه روز عبدالله روا منو تو وبلاگش به اسم «دوست»
لینک کرد و همین شد که مدتها با اسم دوست
تو این فضا مطلب می نوشتم.

خلاصه سال‌ها گذشته و من هنوز عاشق نوشتن
هستم و این وبلاگ عین یه دفتر خاطرات برام
ارزشمنده. حالا من دانشگاهمم تموم کردم، شاغلم... ولی هرموقع دلم میخواد حرف بزنم میام اینجا.
.....

برای دلـم و بخاطر بعضی دوستان!
قرارهایمان گاه به گاه است امابه شرط حیات می آیم...
شماهم بیاییدتا چراغ این کلبه با حضورتان روشن بماند...
         ♥♥♥
از 15 سالگی تا کنون...
:)

+چراغ این کلبه قدیمی را به یاد و احترام تمام روزهای خوب
نوجوانی ام تا روزی که زنده ام، روشن نگاه خواهم داشت!