روایتی سپید

بــرای خودم ... [از سال 92 تا کنون]  

خودم (دوست) شنبه بیست و هفتم بهمن ۱۴۰۳، 16:15

بعضی وقتا از این همه فشار و ناراحتی و خشمی که در خودم حس میکنم

تعجب میکنم که چطور سرپام؟

چطور منفجر نشدم؟ چطور خیلی آروم نشستم پشت لپ تاپ و حتی با همکارام شوخی میکنم؟

چطور حالا که دوتا مرد نا امیدم کردن و تا سر حد مرگ عصبانی و ناراحتم

وقتی وامم جور نمیشه به هر دری میزنم

نوبت طرحم نمیشه و مدرکم رو هواست

کارم رو دوست ندارم و دلار شده 93 هزارتومن

تک و تنها وسط دریای زندگیم... و حتی پریودم هم هستم

چطور اینقدر آرومم؟

خدا میدونه... فقط چیزی که میدونم اینه که خیلی خیلی خیلی زیاد، توان دارم برای فراموش کردن، حل کردن و گذشتن از همه اینا...

و یک جوری از این زمستون سخت رد بشم که هیچکس باور هم نکنه!

آمارگیر وبلاگ

ابزار وبلاگ

من کی هستم؟
حوالی سال 92 یک برنامه تلویزیونی بود به اسم فرش سپید!
من عاشق این برنامه بودم و اومدم تو اینترنت و
دیدم کلی از تینیجرا براش وبلاگ زدن، من هم این
وبلاگ رو با اسم «روایت سپید» ساختم و اینجا کلی دوست خوب پیدا کردم.
مجری برنامه اسمش عبدالله روا بود که تو وبلاگ من
درباره ش مطلب زیاد نوشتم اون سال‌ها، اخه
یه جورایی کراش نوجونیم محسوب می‌شد :)
یه روز عبدالله روا منو تو وبلاگش به اسم «دوست»
لینک کرد و همین شد که مدتها با اسم دوست
تو این فضا مطلب می نوشتم.

خلاصه سال‌ها گذشته و من هنوز عاشق نوشتن
هستم و این وبلاگ عین یه دفتر خاطرات برام
ارزشمنده. حالا من دانشگاهمم تموم کردم، شاغلم... ولی هرموقع دلم میخواد حرف بزنم میام اینجا.
.....

برای دلـم و بخاطر بعضی دوستان!
قرارهایمان گاه به گاه است امابه شرط حیات می آیم...
شماهم بیاییدتا چراغ این کلبه با حضورتان روشن بماند...
         ♥♥♥
از 15 سالگی تا کنون...
:)

+چراغ این کلبه قدیمی را به یاد و احترام تمام روزهای خوب
نوجوانی ام تا روزی که زنده ام، روشن نگاه خواهم داشت!