روایتی سپید

بــرای خودم ... [از سال 92 تا کنون]  

خودم (دوست) چهارشنبه بیست و سوم شهریور ۱۴۰۱، 11:40

رسما هر کی هرجا منو می بینه، میگه چرا اطاق عمل نیستی؟ چرا غیر مرتبط کار میکنی؟ بیا یکبار اینجا و خودت به این سوال پاسخ بده. چرا تو اطاق عمل نیستی؟

خب... راستش! این قضیه خونه گرفتن بدجوری منو مشغول خودش کرد، یعنی از یکماه قبل از فارغ التحصیلی، درگیرش بودم و بعدش تا همین الان، که حدود 2 ماه از فارغ التحصیلیم میگذره، رسما در حال استراحت بودم. دو روز در هفته سرکار میرم و خب نمیدونم... به معنای واقعی کلمه نمیدونم! برای بیمارستان و کار بالینی، دوتا نکته وجود داره که دومی از اولی مهمتره. اول این که اعتماد به نفس کافی و مهارت کافی ندارم. و دوم این که شیفتهاشون زیاده و پرداختی ها کم. کم در حد اداره کار! و من؟ عمرا حاضر نیستم برای این مبالغ برم پاره بشم...

نظرت؟

واقعا دارم از شدت فکر و خیال توامان با یاس و ناامیدی، می میرم... کاش زندگی به اینجا نمی رسید من همون دوران گذشته رو میخوام./

آمارگیر وبلاگ

ابزار وبلاگ

من کی هستم؟
حوالی سال 92 یک برنامه تلویزیونی بود به اسم فرش سپید!
من عاشق این برنامه بودم و اومدم تو اینترنت و
دیدم کلی از تینیجرا براش وبلاگ زدن، من هم این
وبلاگ رو با اسم «روایت سپید» ساختم و اینجا کلی دوست خوب پیدا کردم.
مجری برنامه اسمش عبدالله روا بود که تو وبلاگ من
درباره ش مطلب زیاد نوشتم اون سال‌ها، اخه
یه جورایی کراش نوجونیم محسوب می‌شد :)
یه روز عبدالله روا منو تو وبلاگش به اسم «دوست»
لینک کرد و همین شد که مدتها با اسم دوست
تو این فضا مطلب می نوشتم.

خلاصه سال‌ها گذشته و من هنوز عاشق نوشتن
هستم و این وبلاگ عین یه دفتر خاطرات برام
ارزشمنده. حالا من دانشگاهمم تموم کردم، شاغلم... ولی هرموقع دلم میخواد حرف بزنم میام اینجا.
.....

برای دلـم و بخاطر بعضی دوستان!
قرارهایمان گاه به گاه است امابه شرط حیات می آیم...
شماهم بیاییدتا چراغ این کلبه با حضورتان روشن بماند...
         ♥♥♥
از 15 سالگی تا کنون...
:)

+چراغ این کلبه قدیمی را به یاد و احترام تمام روزهای خوب
نوجوانی ام تا روزی که زنده ام، روشن نگاه خواهم داشت!