رسما هر کی هرجا منو می بینه، میگه چرا اطاق عمل نیستی؟ چرا غیر مرتبط کار میکنی؟ بیا یکبار اینجا و خودت به این سوال پاسخ بده. چرا تو اطاق عمل نیستی؟
خب... راستش! این قضیه خونه گرفتن بدجوری منو مشغول خودش کرد، یعنی از یکماه قبل از فارغ التحصیلی، درگیرش بودم و بعدش تا همین الان، که حدود 2 ماه از فارغ التحصیلیم میگذره، رسما در حال استراحت بودم. دو روز در هفته سرکار میرم و خب نمیدونم... به معنای واقعی کلمه نمیدونم! برای بیمارستان و کار بالینی، دوتا نکته وجود داره که دومی از اولی مهمتره. اول این که اعتماد به نفس کافی و مهارت کافی ندارم. و دوم این که شیفتهاشون زیاده و پرداختی ها کم. کم در حد اداره کار! و من؟ عمرا حاضر نیستم برای این مبالغ برم پاره بشم...
نظرت؟
واقعا دارم از شدت فکر و خیال توامان با یاس و ناامیدی، می میرم... کاش زندگی به اینجا نمی رسید من همون دوران گذشته رو میخوام./